شراب و خون
-
تاریخ: 1395/11/5 ساعت: 15:59
نیست یاری تا بگویم راز خویشناله پنهان کرده ام در ساز خویشچنگ اندوهم، خدا را، زخمه ایزخمه ای، تا برکشم آواز خویشبر لبانم قفل خاموشی زدمبا کلیدی آشنا بازش کنیدکودک دل رنجه ی دست جفاستبا سر انگشت وفا نازش کنید پر کن این پیمانه را ای همنفسپر کن این پیمانه را از خون اومست مستم کن چنان کز شور میبازگویم ...
انتقام!
-
تاریخ: 1395/11/5 ساعت: 15:59
باز کن از سر گیسویم بند/ پند بس کن، که نمی گیرم پند در امید عبثی دل بستن/تو بگو تا به کی آخر؟ تا چند؟! از تنم جامه برون آر و بنوش/شهد سوزنده لب هایم را تا به کی در عطشی دردآلود؟/به سر آرم همه شب هایم را خوب دانم که مرا برده ز یاد/من هم از دل بکنم بنیادش باده ای... ای که ز من بی خبری/باده ای. .....
ماه پیکر
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 11:50
چشم انداز!
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 11:50
گریه نکن....
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 11:50
عزیزم نزار اذیت بشم دارم زار می زنم غذام کوفت شد اینجوری نکن .دلم خونه خون فک نکنی خیلی راحتم نه بخدا نیستم همه چی رو پاک کردم دلیتشون کردم اکانتامو حذف کردم .اومدم تو اتاق پسرا گریه میکنم.صبر کن چند روزی بگذره حالمون بهتر میشهمن که حالم خیلی خوبه!چرا فکر می کنی خوب نیست؟هان؟خوب خوبم الانعالی عالیب...
بهانه
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 11:50
اینا همش بهانه بود....بهانه ای برای رفتن....تو قبل از این ماجرا سازشو کوک کرده بودیحتی دوروز قبلش...من حالیمهفکر نکن نیستاول آشناییمونحرفا چه.....بودحالا چی هستم....
اما ...رفتی!
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 11:50
گفته بودی نمی روم هرگزگفته بودی هرگز هرگز هرگز تنهایت نخواهم گذاشتاما رفتی و تنهایم گذاشتیگفتی دروغگو نیستم.اما بودی... رفــــتی و رفتن تو آتش نهاد بـردل از کاروان چهماند جز آتشی بمنزلای مـطرب دهر پـرده بنوازهان از سر درد، در ده آوازتا ســوخته ای دمی بنالدتا شیفتهای شود سرافرازچــنـان در قیـد...
چی بگم؟ باکی بگم؟ از چی بگم؟
-
تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 14:16
گاهی می دونی اما نمی تونیمی دونی. می فهمی. اما نمی تونی و نباید حرفی بزنی.چیزی بگی. اعتراض بکنی!دقیقا انگار تیغ ماهی توی گلوت گیر کرده! بااینکه بغض داره خفه ات می کنه اما صدات در نمیاد!با چشمهای بی فروغ /میون راستو دروغ خودمو گم میکنم /توی این شهر شلوغ پچپچ آدمکا /بس که تو هم میدوه دیگه فریاد منو /...
کجایی؟
-
تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 14:16
http://s3.picofile.com/file/7691863224/04_Nega.mp3.html
دوستت دارم
-
تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 14:16
همین که در دل تو جای کوچکی دارم... به وسعت همه ابرها... دوستت دارم... در اوج گرما نفس زنان که به خانه می آیی... صورتت که خیسِ عرق باشد... خستگی که در چهره ات موج بزند... آن لحظه که تمام آرایشی که صبح کرده بودی به هم ریخته باشد... به مساحتِ خورشید... دوستت دارم... شبها که زودتر از من میخوابی... صبح ک...
ناز چشمان
-
تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 14:16
نازِ چشمانت کشم آنقدر، حیرانت کنم بی وفا، در قدرتِ من نیست زندانت کنم نذر کردم گر تو را روزی به دستت آورم نوگلِ این بوستان، شمعِ شبستانت کنم جامِ دل انداختی، با غیر هم پیمان شدی مرغِ در دامِ توام، ناچار، فرمانت کنم بنده ی عشقِ تو بودن منتهای زندگی ست جانِ نا چیزی که دارم، آن به قربانت کنم دل پریشانی...
اقبال لاهوری
-
تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 14:16
چو رخت خویش بر بستم از این خاک همه گفتند با ما آشنا بودولیکن کس ندانست این مسافرچه گفت و با که گفت و از کجا بود؟؟؟--------زندگی در صدف خویش گهر ساختن استدر دل شعله فرو رفتن و نگداختن است عشق ازین گنبد در بسته برون تاختن است شیشه ماه ز طاق فلک انداختن است سلطنت نقد دل و دین ز کف انداختن است به یکی دا...
هرچی آرزوی خوبه مال تو
-
تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 14:15
لباس خواب
-
تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 14:15
پاییز
-
تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 14:15
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
چسان گذشت؟!
-
تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 14:15
پیری رسید و موسم طبع جوان گذشتضعف تن از تحمل رطل گران گذشتباریک بینی ات چو ز پهلوی عینک استباید زفکر دلبر لاغر میان گذشتوضع زمانه قابل دیدن دوبار نیسترو پس نکرد هر که از این خاکدان گذشتدر راه عشق گریه متاع اثرنداشتصد باراز کنار من این کاروان گذشتاز دستبرد حسن تو بر لشگر بهاریک نیزه خون گل ز سر ارغوا...
شهریارانه ها!
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 17:08
خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمد خواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد گوئی از نقد شبابم به شب قدر و برات گنجی از نو به سراغ دل ویران آمد ماه درویش نواز از پس قرنی بازم مردمی کرد و بر این روزن زندان آمد دل همه کوکبه سازی و شب افروزی شد تا به چشمم همه آفاق چراغان آمد وعده وصل ابد دادی و دندان به جگر پا...
زندگی
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 17:08
زندگی با همه وسعت خویشمحفل ساکت غم خوردن نیستحاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیستاضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیستزندگی خوردن و خوابیدن نیستزندگی جنبش جاری شدن استزندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند.زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف،یادمان با...
محمد علی بهمنی
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 17:07
گفتم: «بِدَوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گِله ها راچون آینه پیشِ تو نشستم که ببینیدر من اثرِ سخت ترین زلزله ها راپُر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیستاز بس که گره زد به گره ،حوصله ها راما تلخیِ نه گفتن مان را که چشیدیموقت است بنوشیم از این پس، بله ها رایک بار هم ای عشقِ من از عقل می...
اشکان پارسا
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 17:07
اشکان پارسا در سال 1367 در تهران متولد شد. در بلند ترین جای شهردوستت دارم را فریاد می زنم...جایی که باد صدای مرادر گوش خیابان ها بپیچاندوپرندگان ادامه ی دوست داشتن مراپرواز کنند! ----------------فاصله ننداز نگذار بین من و تو هیچ فاصله ای بیفتد، حتی همین... همین پلک بستن ها، همین دم و بازدم ها. بگذا...