
اشکان پارسا در سال 1367 در تهران متولد شد. در بلند ترین جای شهردوستت دارم را فریاد می زنم...جایی که باد صدای مرادر گوش خیابان ها بپیچاندوپرندگان ادامه ی دوست داشتن مراپرواز کنند! ----------------فاصله ننداز نگذار بین من و تو هیچ فاصله ای بیفتد، حتی همین... همین پلک بستن ها، همین دم و بازدم ها. بگذار ما شویم؛ جسممان و بیشتر روحمان. بیا عشق را طوری رقم بزنیم که به فکر هیچکس نرسیده. یک جور دیگر که اگر فرسخها دورتر گفتم، تو صدایم را بشنوی و بگویی: جانم! اگر دلتنگ شدم، هوا را ببوسم و تو با لمس باد بوسه بچینی. طوریکه تو به باران فکر کنی، من به باران فکر کنم، زمین بارانی شود، خدا یک کوچه را به نام ما ثبت کند. تا انتهای عشق قدم بزنیم. ما باید یک جور خاص عشق را رقم بزنیم وگرنه هم...
ادامه مطلب