اشکان پارسا در سال 1367 در تهران متولد شد.
در بلند ترین جای شهر
دوستت دارم را فریاد می زنم...
جایی که باد صدای مرا
در گوش خیابان ها بپیچاند
و
پرندگان ادامه ی دوست داشتن مرا
پرواز کنند!
----------------
نگذار بین من و تو هیچ فاصله ای بیفتد، حتی همین... همین پلک بستن ها، همین دم و بازدم ها.
بگذار ما شویم؛ جسممان و بیشتر روحمان.
بیا عشق را طوری رقم بزنیم که به فکر هیچکس نرسیده.
یک جور دیگر که اگر فرسخها دورتر گفتم،
تو صدایم را بشنوی
و بگویی: جانم!
اگر دلتنگ شدم،
هوا را ببوسم
و تو با لمس باد بوسه بچینی.
طوریکه تو به باران فکر کنی،
من به باران فکر کنم،
زمین بارانی شود،
خدا یک کوچه را به نام ما ثبت کند.
تا انتهای عشق قدم بزنیم.
ما باید یک جور خاص عشق را رقم بزنیم
وگرنه همه عاشقان که قربان صدقه هم می روند.
------------
مگر زیبایی چیزی به جز چشمهای توست؟
مگر شکفتن غنچه ها دلیلی به جز لبخندت دارد؟
رنگ سال هم مسلماً رنگ موهایت.
اصلاً وقتی تو بهاری، چه فرقی دارد سال نو شود، فصل عوض شود یا هر چیز دیگری؟
تو باشی، هر ثانیه ام بهار است
و من هیچ بهانه ای برای عاشق نشدن دوباره ام ندارم.
----------
برچسب: اشکان پارسا,اشکان پارسایی,اشکان پارسا بازیگر دردسر والدین,
نویسنده: مهدی کریمی