در آبی کبود خیالم تو مانده ای !
من را ز من غریب و ز هر کس تو رانده ای
یک لحظه از برای تو غفلت نکرده ام
حتما درون چشم من این را تو خوانده ای؟!
مشتاق روی لیلی سوگند خورده ام !
مهر مرا عجب به دل خود نشانده ای!
گرچه غزال سرکش دشت دل منی
صیاد بودم و تو به بندم کشانده ای
زیبای من؟! بدان که بسی دوست دارمت
چون زلزله مدام دلم را تکانده ای!
بر لحظه های آخر شعرم نگاه کن
اشکی شدی ز چشم من آن را چکانده ای!
عمرت دراز ،چون شب یلدای سال باد !
ای که به من شراب غزل را چشانده ای!
برچسب:
نویسنده: مهدی کریمی