خرید بک لینک

پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت

ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت

باریک بینی ات چو ز پهلوی عینک است

باید زفکر دلبر لاغر میان گذشت

وضع زمانه قابل دیدن دوبار نیست

رو پس نکرد هر که از این خاکدان گذشت

در راه عشق گریه متاع اثرنداشت

صد باراز کنار من این کاروان گذشت

از دستبرد حسن تو بر لشگر بهار

یک نیزه خون گل ز سر ارغوان گذشت

طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی

با همتی که از سر عالم توان گذشت

مضمون سرنوشت دو عالم جز این نبود

آن سر که خاک راه شد، از آسمان گذشت

در کیش ما تجرد عنقا، تمام نیست

در قید نام ماند، آن کز  نشان گذشت

بی دیده راه، گر نتوان رفت، پس چرا؟

چشم از جهان چو بستی ، از او می توان گذشت؟!

بد نامی حیات دو روزی نبود بیش

آنهم کلیم با تو بگویم چسان گذشت؟!

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت

کلیم کاشانی

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 14:15

صفحه بندی