گاهی می دونی اما نمی تونی
می دونی. می فهمی. اما نمی تونی و نباید حرفی بزنی.چیزی بگی. اعتراض بکنی!
دقیقا انگار تیغ ماهی توی گلوت گیر کرده! بااینکه بغض داره خفه ات می کنه اما صدات در نمیاد!
با چشمهای بی فروغ /میون راستو دروغ
خودمو گم میکنم /توی این شهر شلوغ
پچپچ آدمکا /بس که تو هم میدوه
دیگه فریاد منو / سایه مم نمیشنوه
صدای زنجیر/ تو گوشم میخونه
تو داری از غافله دورمیمونی
سرتو خم کن /که درها وا میشن
تا بگی نه/ پشت کنکورمیمونی
من میخوام مثل همه /ساده زندگی کنم
چادر موندنمو هرجا خواستم بزنم
تو این دریا نمیخوام/ نهنگ کوری باشم
پشت این درهای قفل /علی کنکوری باشم
برچسب:
نویسنده: مهدی کریمی