خرید بک لینک

نازِ چشمانت کشم آنقدر، حیرانت کنم

بی وفا، در قدرتِ من نیست زندانت کنم

نذر کردم گر تو را روزی به دستت آورم

نوگلِ این بوستان، شمعِ شبستانت کنم

جامِ دل انداختی، با غیر هم پیمان شدی

مرغِ در دامِ توام، ناچار، فرمانت کنم

بنده ی عشقِ تو بودن منتهای زندگی ست

جانِ نا چیزی که دارم، آن به قربانت کنم

دل پریشانی مکن جانا، که عمری در سکوت

لب فرو بستم، مبادا تا پریشانت کنم

کاش در صحن خلوصِ عشق، چون آزاده ای

مفتخر بودم به یک لبخند، مهمانت کنم

کاش میشد یک شب از آرامش دریای خود

شکل موجی سهمگین درگیرِ طوفانت کنم

اَبر بودم، آسمان بودی، ولی غافل، که من

میتوانستم به آهی، غرقِ بارانت کنم

 

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 14:16

صفحه بندی