
اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید!(حسین بن علی ع)...
ادامه مطلب
ای چلچراغ روشنی شام تار منمرهم برای گریه شب زار زار من با گریه ها و ناله چه بیگانه گشته ام!صحرای بغض من چه کویری است یار من!&...
ادامه مطلب
در آبی کبود خیالم تو مانده ای ! من را ز من غریب و ز هر کس تو رانده ای یک لحظه از برای تو غفلت نکرده ام حتما درون چشم من این را تو خوانده ای؟!مشتاق روی لیلی سوگند خورده ام &...
ادامه مطلب
تو کجایی .... تو کجایی که ببینی؟گریه کن، توی گریه می فهمی که کاردعشق باید به استخوان برسد! مردها دلتنگ که میشوندمیزنند به دل خیابان های شلوغخیابان هایی که بوی گمشده شان را میدهدو با دلهره به دنبالش میگردند!!هی با خودشان حرف میزنندکه اگر ببینمشاین را میگویم و آن را میگویم!اما کافیست یک نفر را ببینندکه چشمانش شبیه طرف باشد!!لال میشوندتپش قلب میگیرندنفس هایشان به شماره می افتدو راه خانه شان را گم میکنند!بی شکیک روز،از کنار عابران که رد می شویبوی عطری گیجت می کند …پرتاب می شوی به سی سال قبلو دعا می کنی همان لحظه باران بباردتا گم شود قطره ی اشکیکه با حوصله پایین می افتند از چشم هایتآه...!تو مرا به یاد خواهی آوردبدون شکیک روز...چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سا...
ادامه مطلب
آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟!نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من استتنها دقایقی چند تاخیر کرده است .آیینه به سادگیم خندید و گفت :احساس پاک ، تو را زنجیر کرده استگفتم : از عشق من چنین سخن مگویگفت: خوابی ! ماه هاست که دیر کرده استدر آیینه به خود نگاه می کنم.......واااااای !!!عشقت عجیب مرا پیر کرده است!راست گفت آیینه که منتظر نباش!او برای همیشه دیر کرده است …!...
ادامه مطلب
..... چه متبرک اند انسانهای کمیابی که همواره درروح دیگران جاری و سرریز از عشق و لبریز از محبت اند.و چه دلنشین است همنشینی با چنین عزیزانی که آدمی را از روز مرگی به روز سبزی می برند و احساس اورا بر بال های سپید فرشته تنهایی و عشق و عرفان می نشانند و بر چکاد فرزانگی عطر آلود و سبز خویش مهمان می کنند و جام و جود آدمی سرشار از دلمشغولی شعف انگیز و دلشوره شوقناک حضورشان می گردد. تو نه یک بلکه دوتن هستی. یکی بیدار در تاریکی و ظلمت و دیگری خفته در نور(جبران خلیل جبران)قدومت همواره سبز سبز سبز عزیزم...
ادامه مطلب
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یاراگر تو شکیب داری طاقت نمانده ما راباری به چشم احسان در حال ما نظر کنکز خوان پادشاهان راحت بود گدا راسلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرتحکمش رسد- ولیکن -حدی بود جفا را!من بی تو زندگانی خود را نمی پسندمکآسایشی نباشد بی دوستان بقا را!چون تشنه جان سپردم ،آن گه چه سود داردآب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را؟!حال نیازمندی،در وصف می نیایدآن گه که بازگردی، گوییم ماجرا را!بازآ و جان شیرین ،از من ستان به خدمتدیگر چه برگ باشد، درویش بی نوا را؟!یارب تو آشنا را ،مهلت ده و سلامتچندان که بازبیند دیدار آشنا را!نه ملک پادشا را ،در چشم خوبرویانوقعیست ای برادر، نه زهد پارسا را!ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلیتا مدعی نماندی مجنون مبتلا را!!«سعدی» قل...
ادامه مطلب
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]...
ادامه مطلب
آری عزیز دلم می دانممی دانم گه من هم باید از این خواب بیدار بشم!می دانم می دانمخیلی خوب می دانم که عشق تو خواب و سرابی بیش نبود و .....می دااااانم....به رویم نیار!!!!....... تو ای ساغر هستی.... به کامم ننشستی ندانم که چه بودی.... ندانم که چه هستیدر بزم من شکسته ای..... در کام او نشسته اینوشی تو بر سنگین دلان ....زهری به کام خستگاننوشی تو بر سنگین دلان ....زهری به کام خستگان من همان اشک سرد آسمانم ...نقش دردی به دیوار زمانم ....بی سر انجام و بی نام و نشانم....چون غباری به جا از کاروانم....چون غباری به جا از کاروانم تنها ترین .......تنها منم ....سر گشته و رسوا منمآه ای فلک ای آسمان.... تا کی ستم بر عاشقان؟بشنو تو فریاد مرا..... آه ای خدای مهربان!!!!&nb...
ادامه مطلب
درد دارد .که تو هرروز سلامش بدهیازگلت هیچ جوابی نرسد!بهرعشقش بشوی پیر،ولیاین تلاش تو به جایی نرسد! ...
ادامه مطلب