
مادر پیرآن صبح درد خیزلبخند پیر زال در آیینه جان سپردلغزید چون نگاه ضعیفش به روی ومویدر کوچه های چهره ی در هم کشیده اشنقش امید های جوانی فتاده بوداشکی درشت وسرد لرزید روی پلک و چو طفلی غریب و گنگدر بازوان آیینه انداخت خویش راآنروز هم گذشت که چون...
ادامه مطلب
چقدر دلبر زیبا دروغ می گوید!به دلسپرده رسوا دروغ می گوید! منم که تشنه چشمان آبی ات بودم چقدر آبی دریا دروغ می گوید! چو بند زلف پریشان و قامتت چون سرو بلند قامت رعنا دروغ می گوید! خدا کند سرو تن را سپرده باشد او فغان که عاشق لیلا دروغ می گوید! سرش ز باده ناب وشراب پر بوده وگرنه ح...
ادامه مطلب
آری عزیز دلم می دانممی دانم گه من هم باید از این خواب بیدار بشم!می دانم می دانمخیلی خوب می دانم که عشق تو خواب و سرابی بیش نبود و .....می دااااانم....به رویم نیار!!!!....... تو ای ساغر هستی.... به کامم ننشستی ندانم که چه بودی.... ندانم که چه هستیدر بزم من شکسته ای..... در کام او نشسته اینوشی تو بر سنگین دلان ....زهری به کام خستگاننوشی تو بر سنگین دلان ....زهری به کام خستگان من همان اشک سرد آسمانم ...نقش دردی به دیوار زمانم ....بی سر انجام و بی نام و نشانم....چون غباری به جا از کاروانم....چون غباری به جا از کاروانم تنها ترین .......تنها منم ....سر گشته و رسوا منمآه ای فلک ای آسمان.... تا کی ستم بر عاشقان؟بشنو تو فریاد مرا..... آه ای خدای مهربان!!!!&nb...
ادامه مطلب
درد دارد .که تو هرروز سلامش بدهیازگلت هیچ جوابی نرسد!بهرعشقش بشوی پیر،ولیاین تلاش تو به جایی نرسد! ...
ادامه مطلب