شب ،حکم سفر به نام مهتاب نوشت کنارم مینشینی ای دل ای دل
چه خوب و نازنینی ای دل ای دل
با خون ،به رخ آینه و آب نوشت تو را دارم برای این همه غم
هنگام فلق سرخ ترین حادثه را الهی بد نبینی ای دل ای دل
شمشیر به پیشانی محراب نوشت
.........
...... قصیده مقصدش دنیا و آزه
شاید دگر فرصت نیابم تا بگویم غزل در بند گیسوی درازه
از درد عشق و ناله های بی صدایم دوبیتی را بنازم با رباعی
ای کاش امشب نی لبک هم گریه میکرد حدیث کوته سوز و گدازه
بر زخمهای چاک چاک بی دوایم ........
...... دلم میگیرد از یکجا نشستن
با من بمان ای بهترین شاید که فردا از آب و از عطش طرفی نبستن
در کوچه ها دیگر نماند جای پایم نمیدانم که تقدیر دلم چیست
امشب دلم را دست دریا میسپارم شکستن هی شکستن هی شکستن
باشد،خداحافظ غریب آشنایم ........
...... شب و توفان و اقیانوس در مشت
دو بیتی میچکد از هر سر انگشت
من و آشفته گویی ها،من و عشق
تو و لبخند های پشت در پشت
........
....... نجیب و ناب و بی پیرایه ای تو
من از این زندگی دلگیرم امشب کلام عشق را چون آیه ای تو
اسیر و زخمی و زنجیرم امشب صداقت می تراود از نگاهت
مگر تنها تو دستم را بگیری مرا چون سایه ام همسایه ای تو
به چشمانت قسم میمیرم امشب
......
برچسب:
نویسنده: مهدی کریمی